 |
منوي اصلي |
 |
|
 |
موضوعات |
 |
|
 |
اضافات |
 |
|
 |
طراح قالب |
 |
|
|
 |
تبليغات |
 |
|
 |
پيرزن زرنگ!!! |
 |
داستان پیرزن زرنگ ![]()
یک روز خانم مسنی بایک کیف پرازپول به یکی ازشعب بزرگترین بانک آمريکا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد.آن هم در اين دوره رکود!!! سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند. و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت. قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد.
پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد. مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند. تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است. زن در پاسخ گفت خیر، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است، پس انداز کرده ام. پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید!
مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول. زن پاسخ داد: بیست هزار دلار و اگر موافق هستید، من فردا ساعت ده صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است. مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت ده صبح برنامه ای برایش نگذارد.
روزبعد درست سر ساعت ده صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت.
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل درخواست کرد که درصورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد.
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد.
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد. مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید، با تعجب از پیرزن علت را جویا شد.
پیرزن پاسخ داد: من با این مرد سر یکصد هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند! |
[+]
نوشته
شده توسط نيک انديش در دو شنبه 28 آذر 1390برچسب:جك,جك خنده دار,جملات طنز,مطالب طنز,جوك,جوک جدید,جوک خنده دار,خنده,خنده دار,طنزباحال,جک باحال,طنزپيرزن,پيرزن زرنگ,پيرزن باهوش, در ساعت 10:5 | |
|
|
|
|
|
 |
قهرمانان داستانهاي قديمي در عصرديجيتال!!! |
 |
![]()
(قیصر )
پاشنه کتونی هایش را کشید. با خوشحالی وارد خانه شد و فریاد زد: داش فرمون! داش فرمون! فرمون گفت: چیه بابا مگه سر آوردی؟ قیصر با شوق و ذوق گفت: مژده بده داداش ، مژده بده. فرمون گفت: بنال دیگه. قیصر پقی زد زیر خنده و گفت: آبجی فاطی، یکی از پسرای آقا منصور اینا رو تور کرده. فرمون گفت: بگو آماشاءالله . قیصر گفت: آماشاءالله .
کفش های قدیمی اش سالهاست که توی جا کفشی خاک می خورند. در جا کفشی باز شد. کفش ها گفتند : قیصر کجایی که غیرتتو کشتن؟!
(چوپان دروغگو )
« چوپان دروغگو ، توبه کرد. او روزی سه بار پیاده به زیارت می رود. حتی تمام گوسفندانش را قربانی کرد و گوشتش را به فقرا بخشید. » این مطلب اس ام اس اول تمام گوشيها بود. روزبعد منتشرکننده اين مطلب به جرم نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی، توقیف شد.او خودچوپان دروغگو بود.واز کار خودش نه تنها پشيمان نبود بلکه افتخارهم مي کرد.وديگران هم با سوت و کف و هورا تشويقش مي کردند.
(سفید برفی )
هفت کوتوله دور تابوت سفید برفی ، جمع شده بودند و زارزار گریه می کردند. شاهزاده با اسب سفیدش از راه رسید. خودش را الکی به گریه زد. به سفید برفی نزدیک شد. نزدیک، نزدیک تر، سرش را کنار صورت سفید برفی برد و در گوشش گفت : «همان بهتر که مردی چون من به تازگی عاشق یک دختر خوشگل تر از تو شده ام، اگر زنده می ماندی ، نمی گذاشتی به عشقم برسم. » سفید برفی ناگهان از تابوت خود بلند شد، جیغ بلندی کشید و به شاهزاده گفت: مرتیکه بی چشم و رو. پدرتو در میارم، می خوای سر من هوو بیاری، هان؟
بقيه در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
[+]
نوشته
شده توسط نيک انديش در دو شنبه 28 آذر 1390برچسب:جك,جك خنده دار,جملات طنز,مطالب طنز,جوك,جوک جدید,جوک خنده دار,خنده,خنده دار,طنزباحال,جک باحال,افسانه هاي قديمي در عصر حاضر, در ساعت 9:39 | |
|
|
|
|
|
 |
روشهاي پيشنهادي جهت آزار اطرافيان(طنز) |
 |
اينها روشهاي آزار اطرافيان است که از طرف يه پسربچه شيطون ارائه شده شما توجه نکنيد که عواقب خوبي نداره!!!
-روح همسر سابق باباتون رو واسه مامانتون احضار کنید!
-از گوشی موبایل تاشو خواهرتون بجای گیره لباس یا پاشنه کش کفش استفاده کنید!
-چندتا در نوشابه رو سوراخ کنید و از وسطشون نخ رد کنید و بجای گردنبند هدیه بدید به همسرتون!
-عکس 4*3 تون رو بچسبونید رو کارت تلفن تا تماستون تصویری بشه!
-جوهر لوله خودکارتون رو خالی کنید بجاش توش رو پر از آب دهان کنین و باهاش واسه عشقتون نامه بنویسید!
-بابابزرگ 90سالتون رو همیشه به اسم کوچیک و با پسوند ناناس، عسیس، جیگیل و... صدا بزنید!
-تو سوراخ قفل در خونه همسایتون رو پر از چسب دوقولو کنید!
-شبایی که خوابتون نمی بره بشینین صفرای جلوی رقم اختلاس اخیر رو بشمارید تا به خواب ابدی برید!
-سبیل چخماقی خان عموتون رو وقتی خوابه با فندک آتیش بزنید!
-به گنده لات محلتون فحش ناموسی بدید بعد هم به طرف انتهای یک کوچه بن بست فرار کنید!
-تو نمایشگاه سنگ های قیمتی، غرفه سنگ پا و سنگ قبر بزنید!
-تو اداره برگه های ارباب رجوع رو با مداد شمعی قرمز امضا کنید!
-کل شهر رو بگردید تا یک جلوپنجره فابریکی پیکان جوانان پیدا کنید بعد ببرید بزنید جلو پرادو تون!
|
[+]
نوشته
شده توسط نيک انديش در شنبه 28 آبان 1390برچسب:جك,جك خنده دار,جملات طنز,مطالب طنز,جوك,جوک جدید,جوک خنده دار,خنده,خنده دار,طنزباحال,جک باحال,تصاويرطنز,تصاويرخنده دار, در ساعت 10:1 | |
|
|
|
|
|
 |
حسني امروزي(2011) |
 |
حسنی نگو جوون بگو ![]()
علاف و چش چرون بگو
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون
نه نازی جون،نه گلپری
هیچ کس باهاش رفیق نبود
تنها توی کافی شاپ
سر کرده بود تو بشقاب !
باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟ ![]()
نه نمی رم نه نمی رم
ميري يه کم نون بگيري؟
نه نمي رم نه نمي رم
مي خواي برات زن بگيرم؟
نه نمي خوام نه نمي خوام
بقيه در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
[+]
نوشته
شده توسط نيک انديش در چهار شنبه 20 مهر 1390برچسب:جك,جك خنده دار,جملات طنز,مطالب طنز,مطالب طنز,جوك,جوک جدید,جوک خنده دار,خنده,خنده دار,طنزباحال,جک باحال,طنزحسني,طنزحسني نگو,طنزجوان,طنزجديد, در ساعت 22:46 | |
|
|
|
|
|
 |
طنز:دیدار دوستانه با سه هزار میلیارد تومان! |
 |
![]()
مدتی است که باب شده هر جلسه ای مسئولان سازمانها می گذارند اسمش می شود دیدار دوستانه و صمیمانه! حالا حتی اگر تو این جلسه کار به چک و لگد هم برسد باز هم اسمش همان هست که بود. در ادامه مشروح دیدار دوستانه به یکی از سه هزار میلیارد تومان هایی که می شناسیم انجام دادیم را باید بخوانید. وای به حالتان اگر نخوانید!
-سلام آقای سه هزار میلیارد تومان در ابتدا خواهش می کنم خودتان را معرفی کنید.
با سلام به شما ملت غیور و صبور ایران که این همه مشکلات اقتصادی و دردسرها را برای اعتلای ایران ما تحمل می کنند این بنده حقیر سی هزار میلیارد ریال هستم که در بین دوستان معروف به سه هزار میلیارد تومان هستم.
-شکسته نفسی می فرمایید! شما بگویید حقیر ما چه بگوییم؟
نه جدی می گویم. شما خبر ندارید اسم من بد در رفته است و شدم گاو پیشانی سفید و گرنه در بین دوستان مشابه خودم من بچه کوچکه ماجرا هستم. سر بزرگه زیر لحاف است!
بقيه در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
[+]
نوشته
شده توسط نيک انديش در یک شنبه 17 مهر 1390برچسب:جك,جك خنده دار,جملات طنز,مطالب طنز,مطالب طنز,جوك,جوک جدید,جوک خنده دار,خنده,خنده دار,طنزباحال,جک باحال,طنزسه هزار ميليارد, در ساعت 2:1 | |
|
|
|
|
|
 |
فرهنگ لغت خودماني |
 |
بیمه عمر: قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود.
سریال: فیلمیست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوههای دزدی را به شما آموزش میدهد.
تلفن همراه: وسیلهای سهکاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا عکس گرفتن است.
گرانی: کلمهیی است زادهی توهم غربیان که در ایران تا کنون مشاهده نشده است!!
مترو: سونای بخار متحرک
عذرخواهی: در ایران دمده شده و بجای آن از توجیه استفاده میشود.
آثار باستانی: خرابههایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفتهاند.
خودپرداز: دستگاهیست که همیشهی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد 99.99 درصد خراب است.
اداره: محلی که شما بعد از تنشها و جدلهای منزل در آنجا استراحت میکنید.
مجرم: فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانستهاند او را دستگیر کنند.
تورم: عددی بیخود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!!!
گارانتی: یک اسم زیبا و خوش تلفظ
تحقیق: کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی
شب امتحان: حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربیگری مایلیکهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.
شناسنامه یا کارت ملی: دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.
دانشجو: یک عده افراد همیشه معترض
بزرگراه: نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیتترین فحشهای باناموسی و بدون آن!
رئیس: فردی که وقتی شما دیر به سر کار میروید خیلی زود میآید و زمانی که شما زود به اداره میروید یا دیر میآید و یا مرخصی است
ایرانسل: خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا
از پذیرفتن خانمهای بد حجاب معذوریم: تابلویی که در همهجا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیهی مردم
سطل آشغال: وسیلهییست موجود در خیابانها جهت ریختن زباله در اطراف آنها
مدرک تحصیلی: کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق میکند.
حراج: اصطلاحیست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج میکنند.
و غیره :نشانهای برای باوراندن این مطلب که شما بیش از آنچه تصور میکنید، میدانید.... |
[+]
نوشته
شده توسط نيک انديش در یک شنبه 3 مهر 1390برچسب:جك,جك خنده دار,جملات طنز,مطالب طنز,مطالب طنز,جوك,جوک جدید,جوک خنده دار,خنده,خنده دار,طنزباحال,جک باحال,فرهنگ لغت طنز, در ساعت 8:40 | |
|
|
|
|
|
صفحه قبل 2 3 4 5 ... 10 صفحه بعد
|
 |
درباره وبلاگ |
 |
|
 |
آمار |
 |
روز بخير كاربر مهمان!
آمار بازديدها: افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
مدير سايت : نيک انديش |
|
|
|
|
 |
لينكستان |
 |
|
 |
لينكدوني |
 |
|
|